مرتضى مطهرى

36

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عرب مىخوانند ، و گاهى آن را دربست محصول فلسفهء نوافلاطونى - كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاى اسكندريه و آراء و عقايد يهود و مسيحيان بوده است - معرفى مىكنند ، و گاهى آن را ناشى از افكار بودايى مىدانند ، همچنان كه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و براى آن ريشهء غير اسلامى قائل گردند . نظريهء سوم اين است كه عرفان مايه‌هاى اولى خود را - چه در مورد عرفان عملى و چه در مورد عرفان نظرى - از خود اسلام گرفته است و براى اين مايه‌ها قواعد و ضوابط و اصولى بيان كرده است و تحت تأثير جريانات خارج نيز ، خصوصاً انديشه‌هاى كلامى و فلسفى و بالاخص انديشه‌هاى فلسفى اشراقى قرار گرفته است . اما اينكه عرفا چه اندازه توانسته‌اند قواعد و ضوابط صحيح براى مايه‌هاى اولى اسلامى بيان كنند ؟ آيا موفقيتشان در اين جهت به اندازهء فقها بوده است يا نه ؟ و چه اندازه مقيد بوده‌اند كه از اصول واقعى اسلام منحرف نشوند ؟ و همچنين آيا جريانات خارجى چه اندازه روى عرفان اسلامى تأثير داشته است ؟ آيا عرفان اسلامى آنها را در خود جذب كرده و رنگ خود را به آنها داده و در مسير خود از آنها استفاده كرده است و يا برعكس ، موج آن جريانات عرفان اسلامى را در جهت مسير خود انداخته است ؟ اينها همه مطالبى است كه جداگانه بايد مورد بحث و دقت قرار گيرد . آنچه مسلّم است اين است كه عرفان اسلامى سرمايهء اصلى خود را از اسلام گرفته است و بس . طرفداران نظريهء اول - و كم و بيش طرفداران نظريهء دوم - مدعى هستند كه اسلام دينى ساده و بىتكلّف و عمومى فهم و خالى از هرگونه رمز و مطالب غامض و غير مفهوم و يا صعب الفهم است . اساس اعتقادى اسلام عبارت است از توحيد . توحيد اسلام يعنى همچنان كه مثلًا خانه سازنده‌اى دارد متغاير و متمايز از خود ، جهان نيز سازنده‌اى دارد جدا و منفصل از خود . اساس رابطهء انسان با متاعهاى جهان از نظر اسلام زهد است . زهد يعنى اعراض از متاعهاى فانى دنيا براى وصول به نعيم جاويدان آخرت . از اينها كه بگذريم ، به يك سلسله مقررات سادهء عملى مىرسيم كه فقه متكفّل آنهاست . از نظر اين گروه آنچه عرفا به نام توحيد گفته‌اند مطلبى است وراى توحيد